تبلیغات
تهران کوفه






























تهران کوفه

مقدمه:

 دین اسلام برای تدبیر جامعه بشری آمده است و از طرفی دیگر در دنیای جدید پدیده های متنوعی ظهور می کند که هر کدام به سهم خود بر نحوه زیست و زندگی انسانها تأثیر می گذارند. دراین وضعیت ممکن است درذهن جوان کنجکاو مسلمان این سوال جریان پیدا کند که  نسبت دین او با دنیای جدید چیست؟ البته این سؤ ال بسیار کلی و مبهم است و برای آنکه پاسخ خود را بیابد چاره ای جز این نیست که در مرحله اول مولفه ها و ابعاد و ارکان دنیای جدید را یکایک تفکیک کنیم و نسبت هر یک را با دین ارزیابی نماییم و در مرحله بعد پس از جمع بندی این ارزیابیها به آن پرسش مهم پاسخ دهیم. اما ابتدا لازم است مقدمه بحث را با طرح چند سوال اینگونه آغاز کنیم:

1- میزان دخالت دین در سعادتمندشدن‌ جامعه بشری چقدر است؟

2- آیا  تکنولوژی مورد تائید دین است؟

3- نقش دین در ترغیب به بهره وری از مواهب طبیعی چیست؟

 مکتب هایی که خطوط  بایستگی و شایستگی  جامعه  انسانی  را چه  در قلمرو زندگی این جهانی  و چه در حیات جاودانی ترسیم می نمایند، خطوط کلی خواهد بود نه ورود درمسائل جزئی. اما شناخت آن خطوط  کلی و قرارگرفتن در جریان جزئیات و تطبیق کلیات بر آنها، به عهده خود مردم است و بهمین دلیل می گوییم: مکتب اسلام دو جنبه دارد

الف: جنبه پیشروی ب: جنبه پیروی.

لذا همه آموزه های دین  مربوط به نیازهای ثابت مادی و معنوی انسانها است، مکتب اسلام با جنبه پیشروی، انسانها را روبه کمال تشویق می کند و اما در جزئیات و موضوعات و انتخاب طرق زندگی [مادامیکه مخالف عقل و مقررات ثابت شده اسلامی نباشد] مکتب اسلام خواسته های معقول مردم را امضا نموده و به اصطلاح رویکرد پیروی دارد و شاید به همین علت است که اسلام تازگی و سازندگی خود را در ذات خود دارد و در نتیجه جاودانگی مقتضای ذات آن است.

 اگر فرد یا جامعه ای به علل مختلف  فاقد استعداد لازم باشد، دراین صورت هیچ خللی بر کمال دین  وارد نمی آورد.

البته جامعه  بشری ممکن است بدون شریعت اسلامی نیز برقرار باشد. اما بر اساس مبانی دینی معتقدیم نیاز انسان [به جهت استعدادهای بسیار متنوعی که دارد] به هدایت فکری از طریق خالق هستی ضرورتی غیر قابل انکاراست.

زیرا هدف حیات انسان منحصر در زوایای حیوانی نیست.

هنگامی که زندگی اجتماعی برای او ضروری شد؛ زمانی محتوایی این زندگی مستند به سیاست عقلی است و گاهی مستند به شریعت الهی است اما هنگامی که آن مستند به سیاست عقلی است، منافعش تنها در دنیا، حاصل می گردد. بنابراین، قوانین شریعت اسلامی مجموعه ای از احکام شرعی و آداب اخلاقی و قوانین طبیعی است که مراعات آن دنیای جدیدی را پیشروی انسان باز می کند، در نتیجه زندگی بر مبنای دین از زندگی بر مبنای تعقل محض [اگر امکان پذیر باشد]، کاملتر و جامعتر خواهد بود. جامعیت  زندگی دینی از آن جهت است که‌ سعادت هر دو جهان را تامین می کند. اما زندگی بر مبنای سیاست غیردینی این فرجام اندیشی را ندارد.

 

 منظوراز «تکنولوژی دینی» چیست؟

 در آن هنگام که نیازهای اساسی جامعه بشری شکل می گیرد، موجب‌ ابداع و ابتکار صنعتی می شود تا  نیازهای خودرا مرتفع نماید، قرآن نیز تاکید کرده است «و اعدوا لهم مااستطعتم من قوة» (و هر چه می توانید قوای خود را برای دفاع از حیات و شرف و کرامت خود در برابر دشمن آماده کنید.) انفال/60.

در گذشته عده ای ساده لوح می کوشیدند اصول همه ابتکارات و تکنولوژیهایی که بشر به آنها دست یافته است، از قرآن و احادیث استخراج نمایند و این یک کار بیهوده ای بود، زیرا وظیفه مستقیم مکاتب آسمانی و منابع معارف دینی این نیست که برای بشریت ،علوم ریاضی، فیزیکی، شیمی، گیاه شناسی، زمین شناسی را با تمامی مسائل و قوانین آنها تعلیم بدهند، آنچه که وظیفه دین است، تعلیم بشریت در عرصه «حیات معقول» و آموزش همه نیازهای اصیل وبنیادی او است.  اما کمیت و کیفیت‌ آن ، موکول به حواس، تعقل ، انواع درک ، دریافتهای اکتشافی وانواع تکاپوها است که خداوند این سرمایه رابه بندگان خود عنایت فرموده است.

همانگونه که لزوم و کیفیت آماده کردن وسیله برای کشاورزی، ابزار خاص برای ساختن مسکن و تهیه انواع دواها برای معالجه بیماریها، وظیفه پیامبران و کتب آسمانی نیست، چنانکه بیان طرق به وجود آوردن انواع تکنولوژی ها، ساختن کامپیوترها، تجزیه، تحلیل ذر ات اتمی و غیره...به عهده دین نیست.

پس هر کس که توانایی تهیه و تنظیم علوم وتکنولوژی مزبور را داشته باشد [اعم از دولت , جامعه و فرد] و با این حال اقدام نکند، به لحاظ تفکر دینی مسئول و مجرم محسوب می گردد.

 از این رو وضعیت اقتصادی و معیشتی ثابتی در تمام دوره ها برای انسان نمی توان در نظر گرفت و اسلام نیز بر همین اساس علم اقتصاد ثابتی را برای‌ حیات بشری معرفی نکرده است، اساس هیچ مکتب یا علمی نیز نمی تواند این شیوه را دنبال نماید. زیرا ذات علم متناسب با شرایط  و اوضاع زمان در تغییر و تحول است. در عین حال اسلام از دو جهت بر دانش های مورد نیاز جامعه  نظارت دارد:

الف: به لحاظ  نظام فقهی و حقوقی ب: به حاظ  نظام اخلاقی

و به این جهت سیستم اقتصاد اسلامی مانند فقه و فلسفه اسلامی و سایر دانش ها  باز است. لذا آن علم و دانشی، فرصت ظهور و بروز در جامعه اسلامی می یابد، که خود را با قواعد اخلاقی و فقهی‌ و حقوقی اسلامی هماهنگ کند. با این اوصاف برای دین در برابر دنیای جدید چالشی نخواهیم داشت.

 بعضی از متفکران غربی و پیروان آنان جایگاه دین را  تغییر داده وآن را از همه پدیده ها و شئون حیات مادی و معنوی تفکیک کردند و در حقیقت با این اقدام قهرمانانه!! هویت دین را از موجودیت انسانی جدا کردند و بقول مردان خردمند مغرب زمین، انسان را تا حد دندانه های ماشین ناآگاه پایین آوردند و برای دلخوش داشتن او دست به دامان اپیکوریان شده، با سرخوشی و مستی و تخدیر او را سرگرم نمودند، تا آنجا که بقول مولوی: ذکر و فکر او را به پایین کشاندند. حتی بعضی ها کار را به آنجا رساندند که با کمال وقاحت بگویند: اندیشه یک نوع بیماری است. در حالی که دین به اندیشه و اندیشیدن بهای فراوانی داده است .البته این سلاح مخرب هویت انسانی در کارگاه فکری امثال سارتر تیز می شود که معتقد است: «انسان تاریخ دارد و نهاد ندارد»!

همه آن آیات قرآنی که دستور به مطالعه و بررسی جهان هستی‌ می دهند، برای آن نیست که چند رشته دانش مجرد از عمل و سازندگی را به دست بیاوریم واسم آن را دنیای جدید بنامیم. بلکه در این دنیا باید شخصیت آدمی به ثمر برسد و این به ثمر رسیدن سنتز یا محصولی از علوم و معارف و گسترش «من انسانی» بر جهان عینی است که بدون ساختن جهان برای بهره برداری در حیات معقول امکان پذیر نیست .تلاش مسلمانان برای بدست آوردن بهترین ابزارهای توسعه زندگی ایده آل؛ هیچ تعارضی با اصول اسلامی ندارد.

امام باقر(ع) فرموده: انی لا بغضَ الرجل ان یکون کسلانا عن امر دنیاه و من کسل عن امر دنیا، فهو عن امر آخرته الکسل (الفروع من الکافی، 5/85) (من دشمن می دارم مردی را که در امر زندگی دنیوی افسرده و کسل باشد و هر کس در زندگی دنیوی کسالت داشته باشد آن شخص در امور اخروی کسل تر است).

امروز ما شاهد بروز یک نظام عالی حقوق جهانی بشر از دیدگاه اسلام هستیم که با تکیه به نصوص و قواعد مستند به نصوص الهی و  به جوامع بشری عرضه می شود,  پیشرفت تکاملی بشر نه با گسترش فراگیر تکنولوژی است و نه بواسطه علم برای سلطه گری و نفع گرایی و لذت پرستی، بلکه بوسیله اخلاق والای انسانی است تااز این طریق فرهنگ انسانی را به فرهنگ اسلامی نزدیک سازد.

 

رابطه دین و توسعه:

 می خواهم از نسبت دین اسلام با توسعه به عنوان یکی از مولفه ها و ارکان دنیای جدید بحث کنم تا نتایج شفاف تری از موضوع ارائه شود.

 واژه «توسعه» که معادل آن در زبان انگلیسی (Development) است، یک واژه کامل گمراه کننده و فریبنده است. در واقع مفاد این مفهوم حکایت از یک نوع وسعت یافتن در سطح می کند و به همین جهت هیچ دلالتی بر وسعت یافتن در «عمق» و به عبارت دقیقتر رشد خودجوش و درونی یک جامعه ندارد. این دام و سرابی که از آن با عنوان توسعه یاد می شود، کامل متناسب است با برخی از روشهایی که به آراستگی ظاهر و تخریب باطن یک جامعه منجر می شود. معمول در کشورهای جهان سوم، بعد از تغییر گروه «مرجع» و نفی «سنت و هویت خود»، اهداف توسعه مطرح می شود و همین اهداف به افراد کم تجربه که نسبت به غربی ها احساس حقارت می کنند تلقین و از طریق آنها در برنامه ریزی کشورها برای تعیین سطح توسعه تدوین می گردد. مثل کسانی چون دانیل لرنر در تعیین ضوابط توسعه جوامع به معیارهای «کمی» ذیل اشاره می کنند. -1 میزان گسترش شهرها، -2 میزان باسوادی، -3 استفاده از وسایل ارتباط جمعی مانند، روزنامه و کتاب و تلویزیون ورادیو، -4 میزان مشارکت در انتخابات. البته گو اینکه برخی از این ضابطه ها در شرایطی خاص، گویای اطلاعات مفیدی برای بخشی از جامعه می توانند با شند، اما قطع این ضوابط به هیچ وجه برای سنجش میزان پیشرفت و رشد و تعالی حقیقی یک جامعه حتی در کمترین حد نیز کافی نیستند. از این نکته نیز غافل نباشیم که در مورد مفهوم و محتوای واژه پیشرفت (Development)(که در جامعه ما از آن به توسعه تعبیرمی شود) هیچ اتفاق نظری حتی در محافل علمی به اصطلاح دنیای جدید (اروپا و آمریکا) وجود ندارد. هنوز معلوم نیست مراد از رشد و توسعه، رشد تکنیکی است یا رشد معنوی یا رشد بیولوژیکی یا رشد سیاسی و یا ترکیبی از اینها. اما اگر ما معیارهای پیشرفت و رشد یک نظام اجتماعی را عبارت از، امکان ارضائ نیازهای اساسی، کاهش پیچیدگی اجتماعی، نظم اجتماعی، کمک به هم نوع، توافق و وحدت ارزشی، انسجام اجتماعی (صرف نظر از نابرابریهای اجتماعی) بدانیم.

به نظر می رسد هیچیک از معرفهای کمی که اشخاصی چون آقای دانیل لرنر مطرح می کردند، در ارزیابی این مقولات اساسی ، کامیاب و موفق نخواهند بود. آن توسعه ایده آلی که ما باید به دنبال آن باشیم نوعی توسعه در عمق و به تعبیر قرآن، رشد و تعالی یافتن است. توسعه ایده آل توسعه و پیشرفتی است که درآن سطح تفکر و فرهنگ افراد بیشتر از سطح بهره وری از ابزارشان است اما توسعه در مصداق امروزی اش بگونه ای است که سطح دارایی ابزاری افراد بسیار بسیار بالاتر از سطح دارایی فکری و فرهنگی آنها است، در نتیجه همه چیز برای چنین افراد و جوامع تبدیل به ابزار می شود فعالیتهای ابزاری تبدیل به هدف می گردد.   متاسفانه آنچه که توسط غربیها - مراد سرمایه داران غربی است به عنوان الگوهای توسعه به کشورهای جهان سوم القأ می شود، همان بُعد مادی و ارزشهای مادی توسعه است.که رویکرد صرف «مصرف کننده» دارد؛ مصرف کننده فرهنگ غرب، تکنولوژی غرب، سیاست غرب، تفکر غرب و دیگر شئون زندگی سرمایه داری و صنعتی غربی. ممکن است دین با چنین رویکردی چالش داشته باشد.

اگر دنیای جدید را به معنایی توسعه یافتگی بدانیم در این صورت دین اسلام نه نتها مخالف توسعه درعمق نیست بلکه به بخش دوم آن ( توسعه در سطح ) نیز ساختارو مدل می دهد.لذا پاردوکسی مشاهده نمی شود, تا بین دین ودنیای جدید عدم سازگاری حاکم گردد.

به نظر نگارنده نه تنها دین از یک ساختار و نظام درونی مستحکمی برخوردار است بلکه این دنیای جدید است که در مواقع متعدد از درون گرفتار نقاط کور و ابهام های فراوان در عرصه های مختلف است. در چنین دنیای جدیدی حرکت در چارچوب سیاست دین؛ راهبردی است که حتی مورد توصیه عقلانیت جامعه بشری نیز قرار می گیرد.

 

 منابع  برای مطالعه بیشتر:

1-مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی،جعفر سبحانی.

2- توسعه و مبانی تمدن غرب، شهید سید مرتضی آوینی

3-تعامل های دین و دولت - علیرضا شجاعی زند.

4-قبسات ,ش,  1, 4 ,5,7.

5-توسعه و تضاد, رفیع پور.

6-مجموعه مقالات دین و مدرنیته.

7-اصول وفروع کافی،ج،5،ص،85.


نوشته شده در دوشنبه 12 تیر 1391 ساعت 03:13 ق.ظ توسط علی اكبر سیاح نظرات |

 معنای لغوی ایمان

 اصل اَمَنَ طمانینه و آرامش نفس است و از بین رفتن ترس و ایمان یعنی مطلق تصدیق.

تاج العروس ایمان را چنین تعریف کرده است: ایمان منحصرا بر اقرار به زبان اطلاق می شود و گاهی ایمان به معنی اظهار خضوع و نیز به معنی قبول شریعت و آنچه که پیامبر اکرم (ص) آورده و اعتقاد قلبی به آن است . پس کسی که بر این صفت باشد مومن  و مسلمان است که ریب و شک در او راه ندارد و ایمان تصدیق و تهذیب است .

در معجم الفاظ قرآن ، ایمان این چنین تعریف می شود که ایمان گرایش قلبی و وابستگی فکری و اعتقادی و روانی به یک معبود به یک قلب حاکم و مرکز است به شکلی که انسان طبق آن عمل کند و به لوازم ایمان و تعهدات آن پایبند باشد بنابراین در این مفهوم ،باور نهفته است ،یعنی قبول یک مطلب به وضوح و روشنی به نحوی که دل را مسخّر کرده و روشن سازد و دل زنده به آن باور باشد. ایمان به مفهوم اذعان و تصدیق است در فرهتگ فارسی معین چنین آمده است :ایمان به معنی گرویدن ،عقیده داشتن ، ایمن کردن  و بیم نداشتن است.

لغت نامه دهخدا می نویسد :امن ، ایمن شدن ، بی هراس شدن ، بی بیم شدن ، اعتماد کردن ، امین پنداشتن ، آرامش قلب مقابل خوف.

 

 مفهوم اصطلاحی ایمان از دید  صاحبنظران

  اصطلاح کلامی و عرفانی ایمان به معنی گرویدن ، تصدیق ،شوق و اطمینان  در مقابل کفر ، به معنی خضوع  و تصدیق مطلق و ثبات فضیلت نیز آمده است بعضی از مشایخ گفته اند : «اَلایمانُ تَصدِیقٌ و اِعتِقادٌ وَ الاِسلامُ خُضوعٌ و اِنقِیادٌ».

عطار گوید:                نور ایمان از بیاض روی اوست                          ظلمت کفر از سر موی اوست .

کاشانی می گوید : ایمان درست آن است که مومن در عقیده خود به درجه یقین می رسد و متفاوت است طایفه ای در دنیا به علم الیقین بدانند و عده ای عین الیقین و ایمان اصل یقین بود و علم الیقین و حق الیقین فروع  آن است . ایمان در اصطلاح کلامی بر دو قسم است  : مستقر و مستودع 

- ایمان مستقر آن باشد که از ادله یقینیه بر مبنای اجتهاد و تحقیق حاصل شود . ایمان مستودع آن باشد که از ادله یقینی ماخوذ نباشد بلکه ناشی از ظن و گمان و تقلید است و ایمان در اصطلاح محدثین به مفهوم تشیع و اعتقاد به امامت ائمه اطهار می باشد .

 

متعلقات ایمان

 منظور از متعلقات ایمان چیزهای است که باید به آن ایمان داشت تعداد زیادی از آیات قرآن در این باره می باشد از جمله :

1- ایمان به غیب : از جمله مواردی است که مومنان باید به آن اعتقاد داشته باشند « اَلَّذِینَ یُومِنُونَ بِالغَیبِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلوهَ و مِمّا رَزَقناهُم یُنِفقُونَ » «آنانکه ایمان دارند به غیب و به (نادیدنی ) و به پای می دارند نماز را و از آنچه روزیشان کردیم انفاق می کنند .»

2- ایمان به خدا :  از دیگر مواردی است که باید یک مومن به آن ایمان داشته باشد

3- ایمان به لقاء پروردگار: از دیگر متعلقات ایمان می باشد . خداوند در  قرآن مجید می فرماید : «لَعَلَّهُم بِلِقاءِ رَبِّهِم یُومِنُونَ» « باشد که به ملاقات پروردگارشان ایمان بیاورند».

4- ایمان به آخرت: که در این باره خداوند می فرماید :« وَالَّذِینَ یُوِمُنونَ بِالاخِرَهِ وَ یُومِنُونَ بِهِ وَ هُم عَلی صَلاتِهِم یُحافِظَونَ » و« آنانکه به آخرت ایمان آوردند و به این کتاب نیز ایمان آوردند و آنها بر نمازشان محافظت می کنند »

5- ایمان به ملائکه :«کُلُّ امَنَ بِاللهِ وَ مَلائِکَتِهُ وَ رُسُلهِ وَ لکِنَّ البِرّ مَن امَنَ بِاللهِ وَ الیَومِ الاخِر و المَلائِکَتِهِ ...» « همه ایمان آورده اند به خدا و ملائکه اش اما نیکوکار ان است که ایمان آورده است به خدا و روز بازپسین و فرشتگان و کتاب و پیامبران و کتابهای آسمانیش و پیامبرانش و ...»

6- ایمان به رسولان

7- ایمان به کتاب و دیگر کتب آسمانی :« وَالَّذِینَ یُومِنُونَ بِمَا اُنزِلَ اِلَیکَ وَ مَا اُنزِلَ مِن قَبلِکَ وَ..» « وکسانی که به آنچه که بسوی تو و قبل از تو(کتب آسمانی پیشین ) و به آخرت ایمان آورده اند»

 8- ایمان به آیات خداوندی

 

ارکان ایمان

 ارکان ایمان چهار قسمت است 1-توحید بی حد 2- ذکر بی قطع 3- حال بی نعت 4- وجد بی وقت     

 توحید بی حد : توحید باید به اخلاص برسد کمال توحید به اخلاص  است . اخلاص نسبت به حق آنست که خدا را خالص ببیند از غیره از نقص ، از حد ، از عد ، منزه بداند ذات بی زوالش را از اینکه مثلی داشته باشد .

 ذکر بی قطع : آنست که انسان پیوسته به یاد خدا باشد« فَاذکُرُونِی اَذکُرکُم » مرا یاد تا شما را یاد کنم و اینکه همواره نماز بخواند (نماز را در طول شبانه روز بر پای دارد)

 حال بی نعت :آنچه را گوید وقت خویش گوید و تا خویش را در مقام نیابد از آن مقام سخن نگوید.

 وجد بی وقت : در هر وقت مشاهده گر حق باشد و کسی که ایمانش قوی باشد به جهان وجود و ما فیها بی اعتنا باشد.

 

نقش ایمان در زندگی

 انسان نمی تواند بدون داشتن ایده و آرمان و ایمان زندگی سالم و سعادتمند داشته باشد و یا کاری مفید و ثمر بخش برای بشریت و تمدن بشری انجام دهد انسان فاقد هر گونه ایمان و عقیده است و به صورت موجودی غرق در خودخواهی است که هیچ وقت نمی خواهد منافع خود را از بین ببرد و همیشه بصورت موجودی سرگردان که تکلیف خویش را از زندگی درمسائل اخلاقی و اجتماعی نمی داند ، انسان دائما با جامعه و مسائل اجتماعی و اخلاقی برخورد می کند و بنابر فطرت خود در برابر آنها عکس العمل نشان می دهد انسان اگر مکتب و عقیده و ایمان  پیوسته داشته باشد هم سعادتمند و دارای زندگی بوده و هم تکلیفش در زندگی مشخص است در غیر اینصورت موجودی سرگردان خواهد بود که گاه مثل کاه با وزش باد به این سو و آن سو کشیده خواهد شدو موجودی ناهماهنگ می شود چیزی که همواره و در هر لحظه برای انسان اهمیت دارد تنها ایمان است که انسان را بصورت یک مومن واقعی در می آوردهمه چیز را تحت سلطه خود قرار می دهد حتی خود پرستی و خود خواهی را . ایمان موجب می شود انسان تلاشهایی علیرغم گرایشهای طبیعی و فردی انجام دهد و احیانا هستی و حیثیت خویش را در راه ایمانش فدا سازدو این در صورتی امکانپذیر است که ایده انسان جنبه مقدس بودن پیدا کرده و حاکمیت مطلق بر وجود انسان یابد و تنها ایمان می تواند انسان را در جهت میل به کمال راهنمایی کند .

  دلا غافل ز سبحانی چه حاصل                                                    مطیع نقش شیطانی چه حاصل

  بود قدر تو  افزون از ملائک                                                        تو قدر خود نمی دانی چه حاصل

گاهی انسان با خشونت رفتار می کند و می خواهد انتقام گرفته و کینه خود را نشان دهد در مقابل این احساسات نیز دست به فداگاری می زند و از جان و مال و هستی خود می گذرد تنها ایمان در اینصورت است که مقابل این احساسات به ایده ها قداست می بخشد و فداکاریها از روی کمال رضایت و به طور طبیعی صورت می پذیرد.

 

آثار و فایده های ایمان در زندگی فردی و اجتماعی

 ایمان پیوندی است دوستانه میان انسان و جهان و یا نوعی هماهنگی میان انسان و آرمانهای کلی جهان ، اما ایمان و آرمانهای غیر مذهبی نوعی بریدگی از جهان و ساختن دنیای خیالی برای خود است که به هیچ وجه از جهان بیرون حمایت نمی شود.

 ایمان تنها یک سلسله تکالیف برای انسان علیرغم تمایلات طبیعی تعیین نمی کند بلکه قیافه جهان را در نظر انسان تغییر می دهد عناصری علاوه بر عناصر محسوس در ساختمان جهان ارائه می دهد . جهان خشک و سرد مادی را به جهانی جاندار و ذی شعور وآگاه تبدیل می کند ایمان تعلق انسان را نسبت به جهان وخلقت دگرگون می سازد . از آثار و فایده های علمی ایمان می توان چنین گفت :‍‍‍«خوشبینی » ، خوشبینی به جهان و خلقت و هستی . خوشبینی هم انسان را هدفدار می کند و هم سعادت و تکامل را به انسان معرفی می کند ودر چنین شرایطی طبعاً دید انسان را نسبت به نظام کل هستی وقوانین حاکم بر آن خوش بینانه می سازد . فرد با ایمان در کشور هستی مانند فردی است که قوانین و تشکیلات  آن را صحیح و عادلانه می داند نیّت اصلی گردانندگان آن نیز ایمان است و زمینه را برای رشد و تعالی خود و سایر افراد فراهم می بیند و اگر عقب ماندگی احساس کند آن را از تنبلی و بی تجربگی خود می داند نه از چیز دیگری . اما فرد بی ایمان مانند فردی است که در کشوری زندگی می کند که قانون و تشکیلات کشور را فاسد و ظالمانه می داند و از قبول آن هم چاره ای ندارد . درون چنین افرادی پر از کینه و کدورت است و درستی خود را مانند ذره ای می بیند و برای آن ارزشی قائل نمی شود . چنین فردی نه از زندگی لذّت می برد نه از چیز دیگری، بلکه جهان برای او یک زندان هولناک است . دومین اثر ایمان روشندلی است . ایمان برای انسان مانند چراغی است که درونش را روشن می کند سومین اثر آن امیدواری به نتیجه خوب وتلاش خوب است و بالاخره چهارمین اثر آن آرامش خاطر واثرات دیگر آن به ترتیب پنجم دوری از گناه و ششم یاری خدا هفتم استقامت و پایداری هشتم عدم ترس و خوف نهم عدم شک و دودلی و داشتن ثبات دهم برخورداری از لذّات معنوی .لذت معنوی به عمق و روح انسان مربوط  می شود مثل کمک به دیگران ، یاری به مستمندان و پرستش خدا نوعی لذت در روح بوجود می آورد که قابل مقایسه با لذت مادی بیشتری که همان حس با یکی از حواس پنجگانه است مثل چشم که از راه دیدن یا گوش که از راه شنیدن احساس می شود نیست و بسیار بالاتر و پایدارتر از لذت مادی است. یازدهم عزت و نفوذناپذیری . عزت حالتی است که از مغلوب بودن انسان مانع می شود. مثل زمین سخت  دوازدهم حکیمانه دیدن نظام عالم . سیزدهم ایجاد غیرت و جلوگیری از بی بند و باری . علاوه بر مواردی که عرض کردیم و از موارد دیگر آن دل نبستن به دنیا ،‌ سلامت جسم و روح ، احساس مسئولیت ، برای زندگی ارزش قائل شدن .

 

اقسام ایمان

 ایمان بر دو قسم است که یکی ایمان مربوط به عقل است . برهان و استدلال است که به این ایمان در فلسفه علم می گویند . علم به وجود خدا ، علم به نبوت ، معاد و امامت . این علم از راه برهان پیدا می شود . دومین ایمان ایمان عاطفی یا ایمان قلبی است  نه عقلی که ایمان قلبی را از نظر فلسفه معرفت می گویند و معنایش این است که آن ایمانی که مربوط به عقل است نمی تواند انسان را از ارتکاب گناه بازدارد بلکه می تواند آن باشد که در دل رسوخ کرده و دل آن را باور کرده باشد.

 

مراتب ایمان در کنترل غرائز

 ایمان قلبی: ما اعتقاد داریم که این انسان را هیچ کس و هیچ چیز جز ایمان عاطفی نمی تواند کنترل کند در اینجا پای عقل لنگ است ، وجدان اخلاقی و علم نیز چندان جایی ندارند .تربیت اگر صحیح باشد آنگاه که غرائز طوفانی شد دیگر آه و ناله و داد او به جایی نمی رسد آنگاه که این انسان بخواهد کاری بکند قانون نمی تواند سدّی در مقابل او باشد اگر غریزه حبّ ریاست این انسان طوفانی شد آنگاه دیگر از ایمان عقلی هیچ کار ی ساخته نیست و برای رسیدن به هدفش نه تنها از اسفار ملاصدرا بلکه از قرآن نیز می گذردآنچه که می تواند انسان را کنترل کند فقط و فقط ایمان عاطفی و قلبی است  این ایمان از راه عمل پیدا می شود و نیازمند ریاضت و ترک گناه است تا بدینوسیله درخت ایمان را در دل ریشه دار کند . نماز اول وقت مخصوصا اهمیّت دادن به مستحبّات و اهمیّت دادن به خدمت به دیگران از ریاضتهای این ایمان است این اعمال درخت ایمانی را که در دل روئیده است آبیاری کرده و ریشه آن را در دی رسوخ می دهد.

 

عوامل سه گانه در حصول ایمان قلبی

1- تقیّد به ظواهر شرع                     

2- اجتناب از گناه                      

3- انجام مستحبّات

 

تقید به ظواهر شرع:

 اگر تقیّد به ظواهر شرع نباشد قطعاً انسان به جایی نمی رسد اگر هم خیال کند که رسیده تخیّل و وسوسه شیطانی است این تقیّد است که معنای لقاء را به دنبال می آورد« مَن کَانَ یَرجُو لِقاءَ رَبِّهِ فَلیَعمَلَ عَمَلاً صَالِحًا » از موارد تقیّد به ظواهر شرع اهمیّت دادن به واجبات و در مقابل قانون اسلام ، اوامر خدا ،اوامر پیامبر  (ص) و امام (ع)مطیع بودن است .

 

 اجتناب از گناه :

تقید به واجبات یک شرط اساسی است اما از آن مهمتر اجتناب از گناه است . درخت ایمان در اثر عبادت انسان به جائی می رسد خداوند تبارک و تعالی درقرآن شریف می فرماید: «وَ مَا خَلَقتُ الجِنَّ وَالاِنسَ اِلّا لِیَعبُدونَ » که فلسفه آفرینش جن و انسان را عبادت خویش می داند از آنجائیکه خدا هیچ نیازی به عبادت بندگانش ندارد پس عبادت حقیقی موجبات رسیدن انسان به کمال و خوشبختی را فراهم می سازد و انسانی که به حقیقت و لذت عبادت ودر پیشگاه حق بودن دست یابد هرگز حاضر به انجام گناه و اعمال ناشایست نخواهد بود انجام مکررگناه قساوت قلب می آورد آنان که در ارتکاب گناه دست بیشتری دارند درخت ایمانشان خشکیده و ریشه کن می شود .

 

انجام مستحبات:

 با انجام مستحبات و اهمیت دادن به آن انسان درخت ایمانش را آبیاری نموده ریشه هایش را تنومند     می سازد . خواندن قرآن ، راز و نیاز با خدا ، نماز شب از مهمترین  مستحبات است از دید اسلام خدمت به دیگران گاهی ممکن است به سر حد وجوب برسد و راه پنجاه ساله را به یک شبه بپیماید یعنی درخت ایمان را در دل بسیار محکم کند . تقید به ظواهر شرع ، اجتناب از گناه و اهمیت دادن به مستحبات همه در سایه توسل به اهل بیت (ص) و خلوص نیت میسر است.

 

مراتب ایمان قلبی

ایمان قلبی دارای مراتبی است که علمای اخلاقی سه درجه برای آن ذکر کرده اند : مرتبه اول را علم الیقین نام نهاده اند و معنایش این است که ایمان در دل رسوخ کرده و شخص دور نمایی از مبدا و معاد را می بیند او به چشم دل به مقامی رسیده که خدا را می بیند (درک می کند) همانند اسنان تشنه ای که تشنگی را درک می کند و معمولا انسانها در بن بست ها اگر چه ایمان قلبی نداشته باشند این حالت را پیدا می کنند آنها که توانسته اند این در گرانبها را بدست آورند همیشه خدا را درک کرده و صبح و شام تسبیح و تنزیه گوی حق تعالی هستند .

مرتبه دوم ایمان عین الیقین است در مرتبه اول ایمان فرداز دورآتش را می بیند اما در عین الیقین انسان به مرحله مشاهده رسیده و با چشم خود آتش را می بیند و از گزمای آن بهره مند می گردد و پرهیز گاران به این مرحله می رسند.

مرتبه سوم حقّ الیقین است کسی که وارد آتش شده و سوزش آنرا لمس و به صفات آن متصف  می گردد واین بالاترین مرحله یقین است و خاصّان و مقرّبان به آن دست می یابند همه چیز در جهان هستی بر محور یقین به خدا وند سبحان در دور و حرکت است وبه هر اندازه ایمان به قدرت خدا بیشتر گردد اشیاء جهان به همان نسبت در برابر او مطیع و فرمانبردار خواهد شد.

 

قلب و پیوند آن با وحی

مسلما در اصطلاح قرآن ، قلب آن عضو گوشتی بدن نیست هر چند که جهت نشان دادن نقش حیاتی آن و تقریب به ذهن می توان تشابهی به آن در نظر داشت:

قلب آن حالت استعداد درک و شهود حقایق متعالی جدای از تصورات ذهنی است . قلب کانون تلاقی نور عقل و نور وحی است . جایگاه رشد فکر و تحول درونی ،محیط کسب علم و تقوی و خانه اهل ایمان است.

درک و فهم قرآن برای کسی میسر است که قلب دارد:« اِنَّ فِی ذلِکَ لذکری لِمَن کَانَ لَهُ قَلبٌ .» (ق آیه 37)« به راستی در آن ذکر و یاد آوری برای کسی است که قلب دارد ».

پیامبر (ص) پیام گیر کامل محتوای وحی کسی است که این گونه قلبی دارد و از آن حقایق لبریز و سر شار می شود. تنها زبان فکر و استدلال برای آشنایی با قرآن کافی نیست و زبان دل لازم تر است.

خداوند تبارک و تعالی با زبان دل انسان را مخاطب قرار می دهد و او را از اعماق هستی و با تمام وجودش به حرکت در می آورد . در این حالت ، فکر و مغز انسانی تحت تاثیر نیست بلکه سراسر وجودش تحت تاثیر قرار می گیرد : «اِنَّمَا المُومِنُونَ الَّذِینَ اِذا ذُکِرَ الله وُجِلَت قُلُوبُهُم وَ اِذا تُلِیَت عَلَیهِم ایاتِهِ زادَتهُم ایماناً ..»(انفال آیه 2)«منحصرا مومنان آن کسانی هستند که چون یاد خدا شود ، دلهایشان ترسان می گردد و چون آیات قرآن برایشان خوانده شودبرایمانشان افزوده و به پروردگار خویش توکل کنند ، آنها کسانی هستند که نماز بپا داشته و از آنچه روزیشان داده ایم انفاق می کنند ، آنان به راستی مومنان واقعی هستند...»  

این حالت و این احساس عظیم و عمیق انسان با هستی ، حالت قلب و دل است . با قرآن و ذکر الهی است که فرد خود را شناخته و به وسعت و عمق پیچیدگی روح و قلب خویش واقف می شود و به حساسیت و لطافت و آسیب پذیری شدید روح خویش پی می برد . و به میزان سلامتی روح و قلب از حقایق قرآن و ایمان بر خوردار می شود و با انس و مصاحبت با قرآن زمینه وسوسه های شیطانی از بین می رود.
تاكید قرآن بر این نوع از درك با آن همه شدت و حدت (كه حدود 132 بار فهم قلبی یا موانع فهم قلبی در قرآن آمده) برای آن است كه خداوند یك روح و معنویت عالی و بی‏نهایت‏برای انسان قائل است  و بر آدمی واجب است كه با پیروی كامل و صادقانه و عاشقانه از احكام الهی - مثلا با انجام واجبات و مستحبات، دوری از محرمات و مكروهات و مجاهدت با نفس - این جو را پاك و سالم نگه دارد تا از قرآن بهره شایسته ببرد. به تعبیر دیگر، دل آدمی طوری ساخته شده است كه با نیكی‏ها پیوند دارد و قرآن كتابی است كه تمامی نیكی‏ها را بیان می‏كند. و بهترین نیكی از آن كسی است كه با قرآن در نیت و فكر و عمل صادقانه و قلبی ارتباط برقرار ساخته باشد: «وَ نُنَزِّلُ مِنَ القُرآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحمَةٌ لِلمُؤمِنینَ‏» (اسراء: 82) «و ما از قرآن آن چیزی را فرو می‏فرستیم كه شفا و رحمتی برای ایمان‏آورندگان است‏».
چه زیباست‏سخن امام صادق‏علیه السلام آن‏جا كه می‏فرماید: «مَن قَرَاَ القُرآنَ وَ لَم یَخضَع لله وَ لَم یَرق قَلبَهُ وَ لَایَنشِی حُزناً وَ وَجِلاً فِی سِرهِ فَقَد اِستَهانَ بِعَظمِ شَانِ الله تَعالی وَ خَسِرَ خُسراناً مُبِیناً.»
«كسی كه قرآن را تلاوت كند و در برابر خدا خضوع نكند و دلش نرم نشود و در اندرون خویش اندوه و ترسی نیافریند، مقام بزرگ خداوند را سبك شمرده و دچار زیانی آشكار شده است.»
این كلام نورانی امام صادق‏علیه السلام در فهم قرآن از راه قلب بسیار مفید و راهگشاست.

 

ایمان عامل تقرب به خدا

ایمان موجب می شود انسان از معصیتها نه به خاطر ترس از قانون بلکه به دلیل تقرب به خداوند دوری کند، ایمان ضمن پدید آوردن اخلاقی نیکو در انسان منجر می شود تا انسان در تمام امور به خدا توکل کند، تسلیم امر خدا و رضای او باشد و در همه امور صبر و شکیبایی پیشه کند.

ایمان در لغت به معنای اعتقاد داشتن و مطمئن بودن است و شامل هر مقوله ای می شود، هر فردی با هر عقیده یا آرمانی ممکن است که ادعا کند به آنچه که می اندیشد، ایمان دارد و از نظر ظاهر امر درست به نظر می رسد. اما اسلام برای برخی از کلمات معنای دینی خاصی نیز قرار داده است که می توان از آن به عملی که از روی اراده و باور مبتنی بر آموزه های دینی باشد، یاد کرد.

برخی از کلمات یا اصطلاحات قبل از اسلام تنها معنای لغوی داشت اما پس از اسلام این کلمات رنگ و بوی دینی به خود گرفت. مانند نماز که در لغت به معنای دعا است، اما بزرگترین عبادت دعا به شمار می رود، پس نماز بزرگترین امر است که دعا نیز در قالب آن صورت می گیرد یا روزه که در لغت به معنای امتناع است و در اصطلاح دینی امتناع از خوردن و آشامیدن و روزه داری است.

ایمان در اصطلاح دینی ایمان شخص به وجود خدای واحد است و هر یک از صفات کمال و منزه او را بشناسد. به وجود ملائکه و معصومین ایمان داشته و از گناهان بپرهیزد. از ارکان ایمان، ایمان به رسول خدا، انبیاء الهی و حضرت محمد (ص) خاتم الانبیاء است، ایمان به آخرت است.

ایمان از اعمال قلبی انسان مانند حب و بغض به شمار می رود که آن هدایت برای مردمی است که باید ایمان داشته و قلبهای خود را با آن مزین کنند. گفته می شود قلب بالاترین مقام را دارد و ایمان و توجهات قلبی غیر از توجه به مسائل عقلانی است، نه به این معنی که ایمان با عقل در تناقض است، بلکه در دین اموری است که انسان باید بیشتر مطیع قلبش باشد تا مطیع عقلش.

گفته می شود که انسان آمادگی ایمان و کفر را دارد، زیرا خدا به او عقلی داده که حق و باطل را بشناسد و او را به راه راست یا راه ناراست هدایت کند. برخی از مردم حق و وحدانیّت خدا را می شناسند و با آن هدایت می شوند، اما برخی نیاز به انبیا و رسولانی دارند تا راه حق و ایمان را برای آنها تبیین کند.

 نتیجه:

ایمان موجب می شود تا انسان از معصیتها دوری کند نه به خاطر ترس از قانون، بلکه به خاطر تقرب به خداوند. ایمان منجر به پدید آمدن اخلاقی نیکو در انسان می شود. پس می توان گفت که ایمان واقعی از آن کسانی است که به خدا توکل می کنند، اختیار امور را به خدا می سپارند، تسلیم امر خدا بوده و راضی به رضای خدا هستند و صبر و شکیبایی پیشه می کند.

همانگونه که خداوند متعال در قرآن می فرماید:« اَللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ امَنُوا یُخرِجُهُم مِنَ الظُّلُمَاتِ اِلَی النُّورِ» «خداوند ولی و سرپرست کسانی است که به او ایمان می آورند و آنان را از ظلمات و تاریکیها بسوی نور و روشنی (جایگاه حقیقی انسانی) هدایت می کند » پس آرامش زندگی دنیوی و سعادت اخروی نصیب کسانی خواهد شد که ایمان قلبی به خدا داشته و درهمه حال خدا را  حاضر و ناظربر  اعمال و رفتارشان ببینند و جز جلب رضای او بر چیزی دیگر نیندیشند . واین کمال حقیقی انسان است که با وجود پاکی فرشتگان و عبادت هزارساله شیطان ، مقام اشرف مخلوقات بودن به او اختصاص یافته است بنابر این ما انسانها در جهت رسیدن به جایگاه واقعی خویش باید فرامین قرآن و اسلام را فرا راه خویش قرار دهیم تا  به قرب الهی دست یابیم . ان شاء ا...


نوشته شده در دوشنبه 12 تیر 1391 ساعت 03:12 ق.ظ توسط علی اكبر سیاح نظرات |

در مطلب قبل به بررسی رابطه انسان و دین و كاركردهای دین كه شامل معنا بخشیدن به حیات، بهداشت، سلامت و آرامش روان، سازگارسازى جهان درون و برون؛ كاهش رنج ها پرداختیم. در این شماره به ادامه كاركردهای دین می پردازیم.

ان شاء الله كه ما رو با نظراتتون یاری كنید.

 

 4. هدف‌بخشى و ایده‌آل‌پرورى

یكى از مهم ترین كاركردهاى دین ارائه ایده آل و آرمان مطلوب است. ایده آل اصل یا موضوعى است كه مورد گرایش انسان قرار گیرد و هدف تلاش ها و كوشش هاى او باشد. ایده آل موجب شكل گیرى نوع انتخاب آدمى است. شخص به طور آگاهانه یا ناخودآگاه همه پدیده ها را با آن مى سنجد و ارزشداورى مى كند. ایده‌آل از مختصات زندگى بشرى و از عناصر اساسى آن است. انسان زمانى مى تواند از یك زندگى حقیقى برخوردار باشد كه آگاهانه براى خود ایده‌آل و آرمان انتخاب كند. انسان ها در طول تاریخ ایده آل هایى چون رفاه، ثروت، شهرت، مقام، عشق، زیبایى، دانش و... انتخاب كرده اند لیكن بهترین ایده‌آل آن است كه داراى شرایط زیر باشد:

1. منطقى باشد.

2. قابل وصول باشد.

3. تمایلات سودجویانه و خودخواهانه و «من طبیعى» آدمى را كنترل كند.

4. در انسان چنان كششى ایجاد كند كه از درون به سوى هدف اعلاى حیات حركت كند.

 چنین آرمانى تنها از دین حق و معناى دینى حیات بر مى خیزد.

 «میلر بروز» از قول «اینشتین» مى گوید: «علم، ما را از آنچه هست آگاه مى كند و دین (وحى) است كه ما را به آنچه كه سزاوار است كه باشد مطلع مى كند».

 

5. پاسخ به احساس تنهایى

 یكى از رنج هاى بشر كه در جهان صنعتى و پیدایش كلان‌شهرها به شدت رو به افزایش است، مسأله احساس تنهایى است. منظور از احساس تنهایى در اینجا تنهایى فیزیكى یعنى جدایى از دیگران نیست؛ بلكه گونه هاى دیگرى هم چون ناتوانى دیگران در پاسخ دهى به برخى از نیازهاى انسان، عدم درك دیگران از شخص و یا سرگرمى دیگران به كار خود و جستجوى منافع خویش و عدم توجه عمیق، جدى، خیرخواهانه و دیگرخواهانه در جهت تأمین خواسته ها و نیازهاى شخص است.

 به عبارت دیگر، انسان در این دنیا خود را در میان انبوه مردمانى مى یابد كه همواره در بند خودخواهى هاى خویشند و حتى اگر اعمالى به ظاهر نیك و مفید به حال دیگرى انجام مى دهند عمدتاً آمیخته به انواع درخواست ها، گرایش ها و خودخواهى هاى ظاهر و پنهان است و كسى صد در صد به خاطر «من» كارى براى «من» انجام نمى دهد. اما در نگرش دینى، انسان هیچ گاه تنها نیست.

 

6. تقویت قدرت كنترل غرایز

 از جمله خطراتى كه همواره جامعه بشرى را مورد تهدید قرار داده و در عصر قدرت و تكنولوژى خطراتى صد افزون براى بشریت به بار آورده لجام گسیختگى غرایز، خودخواهى ها و تمایلات سركش نفسانى است. این پدیدة شوم نه تنها از جانب علم و دانش و فلسفه هاى بشرى مهارشدنى نیست، بلكه اربابان قدرت و دانش را نیز به اسارت خود درآورده و علم و تكنولوژى را نیز در این جهت، استخدام كرده است.

آن عامل نیرومندى كه انسان را از اسارت هواهاى نفسانى آزاد ساخته و قدرت رویارویى با طغیان هاى زندگى‌سوز نفس اماره را مى بخشد، ایمان استوار دینى است.

«استایوفسكى» مى گوید: «اگر خدا (دین) نباشد همه چیز مباح است». یعنى غیر از خداباورى و ایمان مذهبى هیچ عامل دیگرى توان بازدارندگى از اعمال ضداخلاقى، بیمارى بى‌عدالتى، تجاوز و فساد و تباهى و رام كردن نفس اماره و سركش آدمى را ندارد.

 

7. دیگر كاركردها

 افزون بر آنچه گذشت كاركردهاى روان‌شناختى، فراروانشناختى، روان ‌تنى و جسمانى دیگرى براى دین ذكر شده كه به ذكر عناوین آنها بسنده نموده و خواننده عزیز را به مطالعه و جستجوى بیشتر در این زمینه فرا مى خوانیم:

1. بهداشت و سلامت جسمانى، طول عمر، پایدارى در فعالیت هاى فیزیكى، تقویت سیستم ایمنى و دفاعى بدن، تسریع در بهبودى و كوتاه كردن دوران درمان.

2. ایجاد خضوع، تعبد و تسلیم در جهانى آكنده از سرگردانى و تعارضات فكرى.

3. عشق و محبت، پاسخ به غرایز فرامادى بشر و ایجاد لذت هاى فراجسمانى، تصفیه غم ها و جذب شادى ها.

4. كاهش اضطراب، ترس ها و وحشت ها؛ به ویژه ترس از مرگ.

5. افزایش قدرت كنترل و مدیریت ذهن (سایكو سیبرنیتك) و تصویرسازى ذهنى.

6. هویت‌بخشى، انسجام و تعادل شخصیت ، رهایش از آشفتگى و هماهنگ سازى افكار و احساسات.

7. شجاعت‌آفرینى و افزایش قدرت پایدارى در برابر دشمنان و زورمندان.

8. بهداشت و سلامت روح و حقیقت برین وجود آدمى.

9. ایجاد وقار و سنگینى و دورى از جلفى و سبكى.

10. كاهش و كنترل عملیات جنسى.

جمع‌بندى این نوشتار را با سخنى از «میلتون یینگر» به پایان مى بریم. او در مقاله «دین و نیازهاى فرد» مى نویسد: «در پزشكى روان تنى وقتى نكات زیر را ملاحظه كنیم، ارزش دین آشكار مى شود:

1. دین، انسان را به یك فلسفه حیات مسلح مى كند و به عقل وى روشنگرى لازم را مى بخشد. دین براى یك فرد نقشى را ایفا مى كند كه قطب‌نما براى یك كشتى و در دریاى زندگى جهت و راهنمایى در اختیار او مى نهد.

2. دین بر اراده انسان تأكید مى نهد، آن را تقویت و فرد را كمك مى كند تا به فرمان هاى عقل گردن نهد.

3. دین نیازهاى اساسى روح، به ویژه نیاز به عشق و جاودانگى را، تحقق مى بخشد.»

 

پی‌نوشت‌ها:

 ـ تا نِه گی دو كه نه تن، حس مذهبی یا بعد چهارم روح انسانی، ترجمه مهندس بیاتی، ص14.

 ـ آلكسیس كارل، نیایش، ترجمه دكتر علی شریعتی، ص55، تهران، تشیع.

 ـ شهید مطهری، یادداشت‌ها، ج 4، ص 151.

 ـ همان.

 ـ دكتر صفدر صانعی، آرامش روانی و مذهب، ص8، قم، پیام اسلام، چاپ ششم، 1350.

 ـ همان، ص6.

 ـ فرید وجدی، دایرة المعارف، به نقل از: شهید مطهری، یادداشت‌ها، ج 4، تهران، قم، صدرا.

 ـ روم/ 10.

 ـ جهت آگاهی بیشتر بنگرید: حمیدرضا شاكرین؛ دین شناسی(پرسش‌ها و پاسخ‌های دانشجویی) قم ، معارف.

 ـ این مسئله اساساً مقوله‌ای معرفتی است، از این رو در بحث از كاركردهای معرفتی دین تحت عنوان «پاسخ به پرسش‌های بنیادین» بررسی شد، لیكن به لحاظ كاركردهای مهم روانشناختی آن در اینجا نیز به آن اشاره می‌شود.

 ـ karl gustave jung, See: "Modern Man in searh of Asoul" p.284. Also: His "Philosophy of Religion.

 ـ پیتر آلستون، ملتون یینگر، محمد لگنهاوزن،‌ دین و چشم‌اندازهای نو، ترجمه غلامحسین توكلی، ص 163، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی قم، بوستان كتاب قم، 1376.

 ـVictor Frunkle.

 ـ Superlogo.

 ـ جهت آگاهی بیشتر بنگرید:‌ مجموعه مقالات اولین همایش نقش دین در بهداشت روان، ص 164ـ 167.

 ـ‌ ملكم همیلتون، جامعه شناسی دین، ترجمه محسن ثلاثی، ص 179.

 ـ خوش بینی دارای گونه‌های مختلف مثبت و منفی است. آنچه در اینجا مورد نظر است خوش‌بینی حقیقت و سازنده است.

 ـ اسلام و بهداشت روان، ج 2، ص 245.

 ـ see: porseman .P.Lyons, J.S., Larsin, D.B. and Starnin, j.j (1990) (Religious belief, Depression, and Amlulation Stutus in eldery woman with Borken Hips. American journd .psychatiry, 147-758-766.

 ـ Willer.

 ـ Meador.

 ـ جهت آگاهی بیشتر بنگرید:

الف. دكتر احمدعلی نور بالا، شواهد پژوهشی در رابطه بین وابستگی مذهبی و افسردگی (مقاله) اسلام و بهداشت روان، مجموعه مقالات، ج 1، ص 17-20.

ب. دكتر قربانعلی اسداللهی، رابطه اعتقادات مذهبی در درمان بیماری‌های افسردگی مقاله (نقش دین در بهداشت روان) مجموعه مقالات ص 41-47.

 ـ see: Gartner,J. Larson, D.B., Allen, G. )1991(. Religious commitments and mental Health: A Review of the Empirical Literature, Joural Psychology and Theology, 19,6-26.

 ـ Adlof.

 ـ Smart.

 ـ Autar.

 ـ Dauids.

 ـ Loch.

 ـ Hughes.

 ـ Adolf, E,M. Smart,R.G )1485( Drug use and Rse and Religious affiliation, Feelings, British journal of Addiction.

 نیز بنگرید: اسلام و بهداشت روان مجموعه مقالات( ج 2، ص 23، قم، معارف، چاپ اول، 1382.

ـ شهید مطهرى، یادداشت ها، ج 3، ص 389، قم و تهران: صدرا، چاپ سوم، 1382.

 ـ Comstock.

 ـ Partridge

 ـ Comstock, G.r Partidge, K.B. )1472( Church Abandance and Health. Journal of Chronic Disease. 25.665.672.

 ـ Darakeh.

نیز بنگرید: اسلام و بهداشت روان، ج 1، ص 237-243.

 ـ دكتر محمد قهرمانى و...، بررسى تأثیر روزه‌دارى بر وضعیت سلامت روانى (مقاله) نقش دین در بهداشت روان، ج1، ص 244، قم، معارف، چاپ اول، 1382.

 ـ see Glenn N.D. Weaver. C.N )1987( Multivariate, Multisurvey study Of Marriage, 40,267-282

 see also: Sporawski. M.j,Houghson M.J.)1987( preceriptions for Happy marriage Adjustment and Satisfaction of Couples married so or more yearly, family coordinator, 27, 321, 327.

 ـ بنگرید:الف. دكتر باقر غبارى بناب، مطالعاتى در قلمرو مشترك دین و روان شناسى (مقاله)، ص 100، حوزه و دانشگاه (فصلنامه)، شماره 29، زمستان 80.

 ب. دكتر محمد قهرمانى، و... بررسى تأثیر روزه دارى بر وضعیت سلامت روانى (مقاله)، دین و بهداشت روان، ج 1، ص 244، قم، معارف، چاپ اول، 1382.

 ـ بنگرید: دكتر على نقى فقیهى، بهداشت و سلامت روان در آیینه علم و دین، ص 85، قم، حیات سبز، 1384، چاپ اول.

 ـ جهت آگاهى بیشتر در این زمینه بنگرید: دكتر عبدالله نصرى، فلسفه آفرینش، ص 49 - 73، قم، معارف، چاپ اول، 1382.

 ـ الثقافة الاسلامیة، ق: شهید مطهرى، یادداشت ها، ج 4، ص 188، تهران: صدرا، دوم، 1382.

 ـ‌ بنگرید: جوادى آملى، انتظار بشر از دین، ص 46 - 47، قم، اسراء، چاپ اول، 1380.

 ـ مطهرى، تعلیم و تربیت در اسلام، تهران و قم: صدرا، 1368.

 ـ بنگرید: الف. همو، حكمت ها و اندرزها، ص 3.  ب. همو، امدادها و غیبى در زندگى بشر، ص 86.

 ـ Psychologic.

 ـ Parapsychologic.

 ـ Psychosomcetic.

 ـ بنگرید: الف. اسلام و بهداشت روان، مجموعه مقالات اولین همایش بین المللى «نقش دین دربهداشت روان»، ج 1، ص 28 و 187 - 153، قم، معارف، چاپ اول، 1382. ب. همان، ج 2، ص 27.  ج. پت كورى، بازگشت به دعا در آستانه هزاره سوم، ترجمه عزیزالله صوفى سیاوش.

 ـ بنگرید: الف. ویلیام جیمز، دین و روان، ترجمه مهدى قائنى و... ب. شهید مطهرى، یادداشت ها، ج 4، ص 196، قم و تهران، صدرا، چاپ دوم، 1382.

 ـ بنگرید: الف. همان، ص 158 و 159. ب. همان، ج 7، ص 15-19. ج. همو، امدادهاى غیبى در زندگى بشر، ص 39، قم: صدرا، چاپ هفتم، 1374.

 ـ مجموعه مقالات اولین همایش دین در بهداشت روان، ص 167، قم، نوید اسلام، چاپ اول، 1377.

 ـ همان.

 ـ بنگرید: شهید مطهرى، یادداشتها، ج 4، ص 122.

 ـ Psychocyberentic.

 ـ بنگرید: مجموعه مقالات اولین همایش نقش دین در بهداشت روان، ص 165، قم، نوید اسلام، چاپ اول، 1377.

 ـ شهید مطهرى، حكمت ها و اندرزها، ص 47.

 ـ همو، یادداشتها، ج 4، ص 123 و 158-159.

 ـ همان، ص 154.

 ـ بنگرید: الف. ویلیام جیمز، دین و ران، ترجمه مهدى قائنى. ب. شهید مطهرى، همان، ص 169.

 ـ‌ مجموعه مقالات اولین همایش نقش دین در بهداشت روان، ص 167.

 ـ Milton Yinger.

 ـ Religion and Individual Needs" in Seentific Stady of Religion, p.1777-196.

 ـ آلستون، م. یینگر، م. لگنهاوزن، دین و چشم اندازهاى نو، ترجمه غلامحسین توكلى، ص 162.






نوشته شده در دوشنبه 12 تیر 1391 ساعت 03:07 ق.ظ توسط علی اكبر سیاح نظرات |

اساسی‌ترین پرسش انسان درباره دین این است كه دین چه فایده و چه لزومی دارد؟ چرا باید دیندار بود؟ رابطه دین و انسان چگونه‌ رابطه‌ای است؟ آیا زندگی بدون دین امكان‌پذیر است و در این صورت، دینی زیستن بهتر است یا زندگی منهای دین؟ پس از روشن شدن چرایی و ضرورت دین این سئوال پدید می‌آید كه آیا می‌توان به هر دینی پای‌بند؟ آیا همه ادیان با هم برابرند و گزینش هر دینی كاملاً شخصی و سلیقه‌ای است؟ یا در میان ادیان موجود حق و باطل، نیك و بد یا خوب و خوب‌تر وجود دارد و لاجرم و به حكم خرد باید برترین را برگزید؟ در گام سوم، برای یك مسلمان یا كسی كه به اسلام دعوت می‌شود این سئوال پدید می‌آید كه آیا دین برتر همان اسلام است؟ كدامین دلیل پشتیبان این مدعاست و چگونه می‌توان آن را با سنجه‌های عقلی آزمود؟

اكنون بر آنیم كه به یاری خداوند با رعایت اختصار به بررسی پرسش‌های یادشده بپردازیم.

 

رابطه انسان و دین

گرایش انسان به دین امری ذاتی، عمیق و ریشه‌دار است. دین نه تنها تأمین كننده بسیاری از نیازهای انسان، بلكه خود نیازی بنیادین و نهفته در ژرفای وجود آدمی است. «تا نه گی دو كه نه تن» می‌نویسد: «حس مذهبی یكی از عناصر اولیه ثابت و طبیعی روح انسانی است. اصلی‌ترین و ماهوی‌ترین قسمت آن به هیچ یك از رویدادهای دیگر قابل تبدیل نیست، بلكه نحوه ادراك فطری ورای عقلی است كه یكی از چشمه‌های آن از ژرفای روان ناخودآگاه فوران می‌كند و نسبت به مفاهیم(زیبایی)‌ مربوط به هنر (و نیكی) مربوط به اخلاق (و راستی) مربوط به علم (مفهوم دینی)، یا به طور صحیح‌تر، مفهوم مقدس، مقوله چهارمی است كه دارای همان اصالت و استقلال سه مفهوم دیگر است».

«آلكسیس كارل» نیز بر آن است كه: «احساس عرفانی [دینی] جنبشی است كه از اعماق فطرت سرچشمه گرفته است و یك غریزه اصلی است».

وی در جایی دیگر می‌نویسد: «فقدان احساس اخلاقی و عرفانی در میان اكثریت عناصر فعال یك ملت، زمینه زوال قطعی ملت و انقیاد او را در بند بیگانه تدارك می‌بیند؛ سقوط یونان قدیم معلول چنین عاملی بود. در نگاه «تولستوی» نیز «ایمان آن چیزی است كه انسان با آن زندگی می‌كند.» استاد مطهری در توضیح این سخن می‌گوید: «یعنی ایمان مهم‌ترین سرمایه زندگی است». به نظر وی مردم به برخی از سرمایه‌های زندگی مانند سلامت، امنیت، ثروت و رفاه و... توجه دارند، اما به یك سرمایه بزرگ كه نامش ایمان است توجه ندارند؛ چرا كه آنان اصولاً محسوسات و مادیات را بیش از معقولات و معنویات می‌شناسند. در نظر «ویل دورانت» نیز دین روح زندگی است، او می‌گوید: «زندگی بدون، دین ملال‌انگیز و پست است، مانند جسدی است بی‌روح».

قریب به این مضمون را در سخن «ویلیام جیمز» می‌توان یافت. او مدعی است: «ایمان یكی از قوایی است كه بشر به مدد آن زندگی می‌كند، فقدان كامل آن در حكم سقوط بشر است».

از آنچه گذشت روشن می‌شود كه نیاز انسان به دین امری جاودان و زوال‌ناپذیر است. لازمه ذاتی بودن دین‌ورزی این است كه دین همچون دیگر غرایز و نیازهای ذاتی انسان همپای حیات بشر بپاید و آینده بشریت را همچون گذشته در نوردد. لاجرم گسست بین انسان و دین را هرگز نمی‌توان و نباید انتظار داشت.

«ارنست رنان» در پایندگی و ژرفایی تأثیر دین در نهاد انسان می‌گوید: «ممكن است روزی هر چه را دوست می‌دارم نابود و از هم پاشیده شود و هر چه را كه نزد من لذت بخش‌تر و بهترین نعمت‌های حیات است از میان برود، و نیز ممكن است آزادی به كار بردن عقل و دانش و هنر بیهوده گردد، ولی محال است كه علاقه به دین متلاشی یا محو شود، بلكه همواره و همیشه باقی خواهد ماند و در كشور وجود من شاهدی صادق و گواهی ناطق بر بطلان مادیت خواهد بود».

همه آنچه گفته آمد را در یك آیه زیبای قرآن می‌توان یافت كه رمز دین‌گرایی انسان را چنین ترسیم كرده است: «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَه اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا؛ پیوسته رو به سوی دین پاك خداوند داشته باش كه انسان‌ها را بر آن سرشته است و آفرینش الهی دگرگون نخواهد شد».

 

كاركردهای دین

دین از جهات متعددی مددرسان و یاور انسان است. كاركردهای مثبت دین در سه حوزه قابل بررسی است:

1. حوزه معرفت و دانایی؛

2. حوزه اجتماعی و مناسبات ‌انسانی؛

3. حوزه روانشناسی.

اكنون به اختصار به بررسی كاركردهای روانشناختی، دین پرداخته و دیگر عرصه‌های آن را به ناچار فرو می‌گذاریم.  از نظرگاه روانشناختی دین كاركردها و ثمرات بسیاری برای انسان دارد. در میان دانش‌های جدید هیچ یك مانند روانشناسی نقاب از رازهای شگفت‌ دین و دینداری بر نكشیده و لزوم اجتناب‌ناپذیر آن را در همین زندگی دنیایی به طور ملموس روشن نساخته است. البته باید توجه داشت كه اساساً روانشناسی در پی تعیین حق و باطل و به تعبیر دیگر «ارزش صدق» دین نیست؛ چرا كه تعیین این مسئله خارج از توان و كارویژه‌های این دانش است. افزون بر آن روانشناسی در این باره نظر به دین خاصی ندارند؛ و چه بسا در برخورد با پاره‌ای از ادیان كاركردهای منفی‌ای نیز برای دین مطرح كنند. مسلماً هر اندازه دینی از حقانیت بیشتری برخوردار باشد كاركردهای مثبت‌تری داشته و فاصله بیشتری با تأثیرات منفی دارد؛ لاجرم می‌توان بهترین كاركرد از بهترین دین انتظار داشت. آنچه این دانش پی می‌گیرد و در صلاحیت آن است ثمرات و كاركردهای روانی دین فارغ از حقانیت و ارزش صدق آن است. چه بسا پاره‌ای از كاركردهای روانشناختی دین و دین‌ورزی عبارتند از:

 

1ـ معنا بخشیدن به حیات

از مهم‌ترین كاركردهای اساسی دین، تبیین معنای زندگی است. هر انسانی از خود می‌پرسد كه زندگی برای چیست؟ درد و رنج و مرگ و میرها چه معنا دارد؟ و در مجموع آیا جهان ارزش زیستن دارد یا نه؟ یافتن پاسخی صحیح در برابر این پرسش‌ها زندگی‌ساز است و ناكامی در برابر آن زندگی سوز. دین با تبیین جاودانگی، حكمت و هدفمندی هستی و جهت‌گیری رو به خیر و كمال و تعالی آن،‌ در پرتو تدبیر خداوند حكیم و رحمان و رحیم، خرد پذیرترین و دلپسندترین معنا از حیات انسان و جهان را به دست می‌دهد.

«كارل یوستاویونگ» در اهمیت این مسئله می‌نویسد: «در میان همه بیمارانی كه در نیمه دوم حیاتم با آنها مواجه بوده‌ام، یكی هم نبوده كه مشكلش در آخرین وهله، چیزی جز مشكل یافتن یك نگرش نسبت به حیات باشد. با اطمینان می‌توان گفت كه همه آنان از آن رو احساس بیماری می‌كرده‌اند كه چیزی را كه ادیان زنده هر عصر، به پیروان خود، عرضه می‌دارند، از دست داده‌اند و هیچ یك از آنان قبل از یافتن بینش دینی خود، شفای واقعی نیافته است.»

«ویكتور فرانكل» نیز قدرت دین را عقیده به «اَبَر معنی» می‌داند، یعنی دین بهترین معنی برای زندگی كردن است.

برخی از جامعه‌شناسان نیز برآنند كه گوهر دین واكنش در برابر تهدید به بی‌معنایی در زندگی بشر و تلاش در جهت نگریستن به جهان به مثابه حقیقتی معنادار است. پاره‌ای از بروندادهای روانشناختی تفسیر دینی حیات عبارت است از:

 1. احساس خوش‌بینی و رضایت

2. مطبوع سازی زندگی در مجموعه هستی

3. ایجاد امیدواری

4. مسئولیت پذیری

5. نشاط و حركت

آموزه‌های دینی نگرش فرد به نظام هستی و قوانین آن را خوش‌بینانه می‌سازد.

از نظر استاد مطهری فرد با ایمان در كشف هستی همچون شهروند كشوری است كه قوانین و تشكیلات و نظامات آن را صحیح و عادلانه می‌داند و به حسن نیت كارگزاران آن ایمان دارد. لاجرم: اولاً‌، زندگی برای او مطبوع و دلپذیر می‌شود. ثانیاً زمینه‌های ترقی و تعالی را برای خود و دیگران فراهم می‌بیند و روح «امیدواری» در او پدید می‌آید. ثالثاً، اگر چیزی موجب عقب‌ماندگی او شود آن را جز از ناحیه كم‌كاری و بی‌تجربگی و مسئولیت‌گریزی خود و امثال خود نمی‌داند. او همچنین پاره‌ای از رنج‌ها و دشواری‌ها را زمینه ترقی و تكامل خود می‌داند. این اندیشه به طور طبیعی شخص را به غیرت می‌آورد و با «خوش‌بینی» و «امیدواری» به حركت و جنبش در جهت اصلاح خود وامی‌دارد و از دشواری‌ها استقبال می‌كند.

در مقابل، فرد بی‌ایمان مانند شهروندی است كه قوانین، تشكیلات و كارگزاران كشورش را فاسد می‌داند و از قبول آنها هم چاره‌ای ندارد. درون چنین فردی انباشته از عقده‌ها و كینه‌هاست. او هرگز به فكر اصلاح خود نمی‌افتد، از جهان لذت نمی‌برد و هستی برای او زندانی هولناك است كه یا باید از چنگ آن بگریزد و یا با رنج و سختی آن را تحمل كند.

با توجه به آنچه گذشت می‌توان تأثیرات معنای دینی حیات بر روان و كنش فرد را به شرح ذیل برشمرد:

خوش بینی، مطبوع‌سازی زندگی، امیدواری، مسئولیت پذیری و جنبش و حركت اصلاحی.

 

2. بهداشت، سلامت و آرامش روان

یكی از نیازهای مهم انسان، سلامت و آرامش روان است. در دنیای كنونی علیرغم پیشرفت‌های خیره‌كننده علمی و تكنولوژیكی بشر روز به روز اضطراب، دلهره، افسردگی و ناآرامی بیش از پیش بر انسان چیره شده و حاجت به آرامش روحی و روانی بیشتر احساس می‌شود. نقش دین در سلامت و آرامش روان از جهات مختلفی حایز اهمیت است. در این باره تحقیقات انجام شده توسط روان‌شناسان قابل توجه است:

 

الف. دینداری و تحمل فشارهای روانی

تحقیقات انجام شده نشان می‌دهد انگاره‌های دینی نقش مؤثری در تسكین دردهای روحی، كاهش اضطراب و تحمل فشارهای روانی دارند و افراد مذهبی از ناراحتی روانی بسیار كمتری رنج می‌برند.

 

ب. دینداری و افسردگی

بر اساس تحقیقات، بین دین و افسردگی، استرس و اضطراب نسبت معكوس وجود دارد. این مسئله در عصر حاضر مورد توجه بسیاری از روانشناسان و اندیشمندان است.

«ویلر» بر آن است كه فرد مذهبی از طریق اعتقادات دینی بر مشكلات چیره می‌شود و از طریق اعمال مذهبی و شركت در مراسم دینی به شبكه وسیع حمایت‌های اجتماعی متصل می‌شود. «میدور» نیز اظهار می‌دارد كه وابستگی دینی چون بدیل دیگر متغیرهای مؤثر بر سلامت روان مانند وضعیت اقتصادی و حمایت اجتماعی عمل می‌كند و منجر به كاهش شیوع افسردگی می‌شود.

 

ج. دیندارى و بزهكارى

 بررسى ها گواه بر آن است كه بین دیندارى و بزهكارى و جرم و جنایت رابطه منفى وجود دارد و رفتارهاى مذهبى مى تواند بین آنها تمایز افكند.

د. دیندارى و كاهش مصرف الكل و مواد مخدر

براساس تحقیقات انجام شده توسط «ادلف» ، «اسمارت» ، «اوتار» و «دیویدز»  افراد مذهبى از مواد مخدر استفاده نمى كنند و یا بسیار كم مصرف مى كنند. از نظر «لوچ» و «هیوز» به ویژه در میان عناصر مذهبى اصولگرایان كمتر از همه به مواد مخدر گرایش دارند و هر اندازه ایمان دینى فرد قوى تر باشد احتمال استفاده از مواد مخدر و الكل در او كمتر یا مساوى با صفر است.

 

هـ . دین دارى و كاهش خودكشى

مسأله خودكشى یكى از بحران هاى جدى در تمدن كنونى بشر است. روزنامه اطلاعات مورخه 17/9/47، صفحه «عبور از پنج قاره» مى نویسد: «سازمان بهداشت جهانى اخیراً آمار جالبى درباره خودكشى در كشورهاى مختلف جهان انتشار داده است. به موجب این آمار در هشت كشور صنعتى جهان خودكشى در بین افراد 15 تا 44 ساله سومین علت مرگ و میر در این كشورها را تشكیل مى دهد. این كشورها عبارتند از: آلمان غربى، اتریش، كانادا، فنلاند، دانمارك، مجارستان، سوئد و سوئیس.

 كارشناسان سازمان جهانى بهداشت كه این آمار را پس از ده سال مطالعه كرده اند همچنین اعلام كرده اند كه خودكشى در كشورهاى در حال توسعه نیز به طور وحشتناك رو به افزایش است. در این كشورها حتى جوانان كمتر از 15 سال نیز دست به خودكشى مى زنند.

 آمارى كه از طرف كارشناسان مزبور تهیه شده، نشان مى دهد كه به طور كلى طبقات تحصیل‌كرده و روشنفكر بیش از طبقه كارگر اقدام به خودكشى مى كنند. مثلاً در انگلستان عده زیادى از پزشكان در سال هاى اخیر خودكشى كرده اند. تنها در آلمان غربى همه ساله دوازده هزار نفر خودكشى مى كنند و شصت هزار نفر دیگر به نحوى در صدد خودكشى بر مى آیند. مهم‌ترین علت خودكشى آلمانى ها بیمارى عصبى است. در حال حاضر در آلمان غربى بیش از یك میلیون نفر از فشار عصبى رنج مى برند و ممكن است هر آن دست به خودكشى بزنند.

 در مقابل، تحقیقات نشان مى دهد خودكشى در كسانى كه در مراسم دینى شركت مى كنند نسبتى بسیار كمتر از دیگران دارد. كامستاك و پاتریچ در یك بررسى نشان دادند احتمال خودكشى در افرادى كه به عبادتگاه ها نمى روند چهار برابر بیش از شركت كنندگان در محافل دینى است. همه پژوهش ها نشان مى دهد یكى از علل مهم خودسوزى ضعیف بودن اعتقادات مذهبى بوده است».

 یك بررسى كه در كشور اردن توسط «داراكه»(1992) انجام شده است نشان مى دهد تعداد خودكشى در ماه رمضان در مقایسه با ماه‌هاى دیگر سال كاهش قابل توجهى را نشان مى دهد.

 

و. دیندارى، رضایت از ازدواج و كاهش طلاق

 مسأله ناپایدارى خانواده و گسست آن یكى از بحران هاى بزرگ دنیاى متمدن كنونى و در پى آورنده نتایج ویرانگر روانى و اجتماعى است. براساس مطالعات انجام شده، مذهب مهم ترین عامل پاى بندى به خانواده، رضایت از ازدواج و كاهش طلاق است و این مسأله عامل مهمى در بهداشت روانى خانواده ها به شمار مى رود. تحقیقات نشان داده است مردانى كه همسرانشان را طلاق داده و یا از آنها جدا شده اند ده برابر بیش از دیگران در معرض ابتلا به بیمارى هاى روانى هستند.

 

3. سازگارسازى جهان درون و برون؛ كاهش رنج ها

 بهره دیگرى كه از تفسیر دینى حیات بر مى خیزد «ایجاد سازگارى بین جهان درون و برون» و در نتیجه كاهش رنج ها و ناراحتى هاست.

 بدون شك در مواردى بین خواسته ها و تمایلات انسان و آنچه در جهان خارج وجود دارد تفاوت هایى مشاهده مى شود. گاه این تفاوت ها به گونه اى است كه شرایط خارجى براى انسان رنج‌آفرین و ملال انگیز است. این تفاوت ها مى تواند به گونه هاى مختلف باشد مثل: 1. تفاوت بین خواسته هاى ما و نظام تكوین، مانند شرور و آفاتى چون مرگ و میر، سیل، زلزله، نقص عضو، بیمارى و... 2. بین تمایلات ما و واقعیات اجتماعى، مثل حاكمیت نظام استبدادى و...

 از طرف دیگر در مواردى واقعیات خارجى به سهولت و در شرایطى كه ما در آن قرار داریم تغییرپذیر است؛ در چنین وضعیتى انسان ها به طور معمول در جهت تغییر جهان خارج به سود تمایلات خود مى كوشند؛ اما گاه جهان خارج اصلاً تغییرپذیر نیست، یا در شرایط مورد نظر شخص دگرگون نمى شود؛ و یا تغییر آن مستلزم هزینه هایى تحمل ناپذیر و نامعقول است. در این موارد بهترین راه سازگارسازى درون با خارج است و دین نیرومندترین عامل آشتى‌دهنده این دو جهان است. دین با تفسیرى كه از جهان و ناملایمات و رنج هاى آدمى در آن مى دهد، نه تنها ناسازگارى آن دو را از میان بر مى دارد؛ بلكه با دادن نقش عبادى به تحمل دشوارى ها و اینكه بزرگ ترین اولیاى الهى چشنده تلخ ترین رنجهایند شیرین ترین رابطه را بین آن دو ایجاد مى كند؛ به طورى كه انسان مؤمن مى گوید: «زیر شمشیر غمش رقص كنان باید رفت»، از همین رو «الیسون» بهترین راه مقابله با مشكلات تغییرناپذیر را مقابله مذهبى مى داند.

 اینكه حضرت اباعبدالله الحسین(ع) در سرزمین سوزان كربلا و دیدن آن همه رنج و مصیبت و زخم هاى بسیار بر جان و توان خویش فرمود: «رضا الله رضانا اهل البیت» و زینب كبرى(س) پس از تحمل آن همه دشوارى طاقت فرسا مى فرماید: «ما رأیت الّا جمیلا» عالى ترین نمایش شكوه ایمان در سازگارى جهان درون و برون و شیرین نمودن رنج و سختى در جهت مقاصد و اهداف بلند الهى و انسانى است. بدین ترتیب نه تنها رنج انسان كاهش مى یابد، بلكه در مواردى شیرین و دلپذیر مى شود و این جز در سایه دین و ایمان دینى امكان پذیر نیست.

ادامه دارد ...



نوشته شده در دوشنبه 12 تیر 1391 ساعت 02:55 ق.ظ توسط علی اكبر سیاح نظرات |

زینب(س) آمده بود تا زینت زیبنده­ی زهرا و علی باشد. 
پیامبر آمدند تا زینب زیبا را که ذوب در ظرافت بود زیارت کنند. اما ابرهای چشم­هایشان زاریدن گرفت و زیر لب زمزمه زینب زینب را آغاز نمودند.
زمین و زمان زیر و زبر شده بود و ملائک با نغمه­ی ضرب و تار و رباب سماع می­نمودند.
 آری پیامبر اعظم(ص) کربلا را در چشمان زینب دیده بود و دروازه های زار کوفه و بازار تار و تیره شام را.
نوشته شده در یکشنبه 21 فروردین 1390 ساعت 07:06 ب.ظ توسط علی اكبر سیاح نظرات |

از بس که گریه کرده بودند چشمهایشان باد کرده بود به هق هق افتاده بودند و بدنهایشان می لرزید و به سر وسینه و صورت می زدند.

فریاد می کشیدند که دیگر بس است، زنانشان از حال رفته بودند و مردان در آستانه بی هوشی، ولی زینب (س) هنوز به خطبه خوانی خود ادامه می داد:

ای مردم کوفه!

ای صاحبان مکر و خدعه! آیا بر ما گریه می کنید؟ هرگز آب دیدگان شما فرو نایستد و ناله های شما ساکت نگردد. مثل شما مثل زنی است که رشته های خود را نیکو ببافد و سپس از هم باز کند. مایع مکر و خیانت در میان خود ساختید و رشته ایمان را بستید و دومرتبه باز کردید...

در میان شما جز خودستایی و فساد و سینه های پرکینه و چاپلوسی مثل کنیزان و غمّازی با دشمنان خصلتی نیست. شما مثل گیاه های زباله دان هایید که قابل خوردن نیست. به نقره ای می مانید که زینت قبرها باشد و از آن استفاده نمی گردد.

و عذاب جاویدان برای شما آماده شده است...

...

می ترسم از این حرف...

می ترسم از این حرف ولی...

ولی نکند ما هم، نکند گریه های ما هم...

خدا نکند.


نوشته شده در شنبه 14 اسفند 1389 ساعت 03:26 ب.ظ توسط علی اكبر سیاح نظرات |

مولایمان علی فرمود در جنگ خواب را تنها مضمضه نمایید مثل آبی که در اول وضو داخل دهان می کنید ولی کامل فرو نمی برید و سریع خالی می کنید.

و بدانید اگر شما به خواب فرو رفتید دشمنتان بیدار است.

من نام لم یُنَم عنه.


نوشته شده در جمعه 13 اسفند 1389 ساعت 07:26 ق.ظ توسط علی اكبر سیاح نظرات |

ای کاش شهردار، شهر را دار می زد و شیرازه شرارتش را از هم می پاشد و شرش را کم می کرد و شهد شیرین زندگی روستایی را به مردم می چشانید. دِه ها را دَه برابر می کرد و شعور شهرگریزی َآموزش می داد.

گرچه...

گرچه دیگر روستایی هایمان هم نان ماشینی شور جوش شیرین دار، دارند و شیر هموژنیزه می نوشند.

نه! اینطوری فایده ای ندارد! باید خودمان را روستایی کنیم، ساده بپوشیم، ساده بنوشیم و شکم را پر کنیم.

....

آسمان تعطیل است

بادها بیکارند

ابرها خشک و خسیس ، هق هق گریه خود را خوردند

من دلم می خواهد دستمالی خیس روی پیشانی تب دار بیابان بکشم

دستمالم را اما افسوس، نان ماشینی در تصرف دارد

...

...

...

آبروی ده ما بردند

 

"شادروان عمو قیصر"


نوشته شده در پنجشنبه 12 اسفند 1389 ساعت 03:59 ب.ظ توسط علی اكبر سیاح نظرات |


Design By : Pichak