تبلیغات
تهران کوفه - من و تو 2






























تهران کوفه

رفتیم داخل خانه. وقتی کلید برق را زد و تو صورتش نگاه کردم، دیدم پیر شده. حاجی با آن که بیست و هشت سال داشت همه فکر می کردند جوان بیست و دو، سه ساله است، حتا کم تر، اما آن شب من برای اولین بار دیدم گوشه چشک هایش چروک افتاده، روی پیشانیش هم. همان جا زدم زیر گریه، گفتم «چه به سرت اومده؟ چرا این شکلی شده ای؟» حاجی خندید.
نیمه پنهان ماه، شهید همت


توهم بلند شو برو خودت را وزن کن ،از چه می ترسی؟ برو.
 از بس ضد تهاجم فرهنگی مبارزه کرده ای اینچنین پروار شده ای؟ این سیاهی زیر چشمانت هم اثر مطالعه های طاقت فرسای شبانه روزی برای تولید علم اسلامی است،نه؟
تهاجمی که به فرهنگ ما شده خیلی خطرناکتر و جدی تر از جنگیه که حاج همت سردار آن بود،اما همتی نیست که آن را جدی بگیرد و آنقدر زحمت بکشد که لاغر شود و بهار جوانیش یکی دو ساله به خزان پیری برسد،چمرانی نیست که بی خوابیهای چند شبانه روزی بکشد ، باکری نیست ، خرازی نیست ، متوسلیان ، بابایی،اندرزگو و......
هیچ کدام نیستند همگی برایروز موعود در آماده باش به سر می برند.
و اکنون سپاه اسلام خالی است ، خالی خالی.
رهبر مانده است و من و تو .

نوشته شده در چهارشنبه 17 آذر 1389 ساعت 03:30 ب.ظ توسط علی اكبر سیاح نظرات |


Design By : Pichak