تبلیغات
تهران کوفه - ربیع المحسن






























تهران کوفه

وقتی که محرم وصفر تمام می شود و بوی ربیع به مشام می خورد ، وقتی مشکی عزا را از تن در می آوری ، پرچم سیاه های در و دیوار خانه و حسینیه و مسجد را جمع می کنی ، دلت چگونه است؟ هنوز تمام نشده دلتنگ هیات وعلم و طبل و سنج و سینه و زنجیر شده ای؟

ولی برای ما تازه عزای واقعی شروع! اساس 21 رمضان وعاشورا و ... از همین جا شروع شد.

همین که دو ،سه روزی از شهادت نبی اعظم (ص) گذشت ، به دستور خلیفه به خانه ی دختر پیامبر حمله کردند و در خانه را آتش زدند و....  حضرت محسن (ع) را شهید کردند و....

از اینجا شروع شد ، همه چیز از همینجا شروع شد.

آه ،آه ، آه ، آه ...

 

" ... زهرای من! این تازه ابتدای مصیبت ماست.

این من که سر تو را بر دامن گرفته ام ،پس از تو جز بر بالش غم سر نخواهم گذاشت و جز نخل های کوفه همراز نخواهم یافت .

این حسن که سر بر سینه ی تو نهاده است و گریه جگر سوزش امان مرا بریده است روزی خون دل عمر خویش را به واسطه ی زهر خیانت بر طشت غربت خواهد ریخت .این حسین که ضجه هایش دل ملائکه الله را می لرزاند و بعید نیست که هم الان قالب تهی کند و جان نازک خویش را به جان تو پیوند زند. روزی به جای لبیک، چکاچک شمشیر خواهد شنید و به جای متابعت، خنجر و نیزه و تیر خواهد دید.

این زینب که هم اکنون بر پای تو افتاده است و هر لحظه چون شمع، کوچک و کوچک تر می شود، مگر نمی داند که باید پروانه وش به پای چند شمع بسوزد و دم برنیاورد؟

... " (کشتی پهلو گرفته)


نوشته شده در پنجشنبه 28 بهمن 1389 ساعت 11:48 ب.ظ توسط علی اكبر سیاح نظرات |


Design By : Pichak