تبلیغات
تهران کوفه - این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست






























تهران کوفه


امروز که خانه آمدم مادرم تمام لباس مشکی هایمان را شسته بود و روی بند آویزان کرده بود، علی چند باره مثل هر سال پرچم مشکی "یا حسین"  را بالای خانه نصب کرده بود، دانه های عاشق اسپند می سوختند و قاصدک اندوه و غم و غصه می شدند و به هر کوی و برزن و خانه ای سرک می کشیدند.
خوش به حالشان کاش من هم می توانستم بسوزم و بالا و پایین بپرم و به همه بگویم که دوباره آمد، دوباره ماه عشق و جنون و ماتم و روضه آمد. ولی مثل اینکه نیازی نیست، همه خود می دانند، دل ها خود به خود غم اندود شده اند، لبخندها پژمرده اند و جوی ها بوی خون گرفته اند، شهر لباس رنگارنگ غدیر و قربان از تن درآورده است و مشکی پوشیده.
هنوز به حروله ی اسپندها نگاه می کنم، ذکرشان چیست؟ خدا می داند، شاید تشنه اند . حرارتشان بالاست، سرخ شده اند، می سوزند. شاید آب آب می گویند،شاید فریاد العطش سرداده اند، شاید...
مگر اینها چه می دانند که ما نفهمیده ایم، چه کسی چه روضه ای برایشان خوانده است که آتششان زده است...
گوش کن تو هم می شنوی؟ این منادی چقدر دیوانه وار نام حسین را صدا می زند، آسمان و زمین را به هم ریخته است، ببین فقط دانه های اسپند نیستند، لاله های باغچه را ببین. دارند می سوزند، داغ دلشان را ببین. هیاهوی باد را، درخت را که چگونه به خود سیلی می زند، رزهای سرخ پیراهن دریده اند و گنجشک ها بال و پر می ریزند. گوش کن، شنیدی، آری درست می شنوی همین است، عالم دیوانه همین نام شده است:
حسین، حسین، حسین....



نوشته شده در سه شنبه 16 آذر 1389 ساعت 02:16 ق.ظ توسط علی اكبر سیاح نظرات |


Design By : Pichak